خرید بک لینک

خدایا خودمو باز هم به خودت سپردم و خودت هوامو داشته باش.

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:29

خداجونم، خدای مهربونم، من خیلی خیلی بیشتر ازهر تایم دیگه ای به آغوشت و حمایتت نیاز دارم. میدونم که خیلی خوب از لحظه به لحظه زندگیمون خبر داری. خدایا یکسال از اون اتفاق غیر منتظره مالی گذشت. اتفاقی که منو به اوج ناامیدی رسونده بود، اما درست وقتی که اینجا برات نوشتم و ازت کمک خواستم، کمتر از سه ساعت بعدش، دستمون رو گرفتی.خداجونم، میشه الان هم دستمونو بگیری؟ میشه یه گشایش بزرگ برامون رخ بده. اینو خوب میدونم که با خواست و اراده ی خودت هست که همه ی ناممکن ها، ممکن میشه. خوب میدونم وقتی بخوای، هرکسی هم اراده کنه، نمیتونه جلوی خواسته ات رو بگیره و من خواهش میکنم که با اراده ی خودت برامون رقم بزن چون که قدرتش رو داری.خدایا همه ی امیدم به خودت هست و قدرتت. + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 10:5 PM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:29

من عزیزم، یادت نره که دختر بودن یه موهبت هست که خدا به تو داده. از دختر بودنت لذت ببر و پر قدرت ادامه. هیچوقت یادت نره که مامان و بابا، به خاطر داشتن دختر، همیشه شاکر خدا بودن. پس تو هم قدر خودت رو بدون و همون دختر قوی مامان و بابا بمون.منِ عزیزم، دختر نازِ مامان و بابا، روزت هزاران بار مبارک.

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: دوشنبه 24 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:29

بعد از یک هفته، امروز توی تایم قرار همیشگیمون با هم، بیدارم کردی و به شیوه ی خودت باهام حرف زدی و بهم فهموندی که هوامو داری و محکم توی آغوشت نگهم داشتی.توی این چند روز که حال جسم و روحم مساعد نبود، به شیوه ی خودت نذاشتی از آغوش امنت بیرون بیام. غر زدن ها، گریه ها و حال بدمو به جون خریدی و اجازه ندادی ته دلم خالی بشه. چون میدونی که بدون تو، من هیچم، پوچم و سردرگم.آره بدون تو، من نمیتونم ادامه بدم.این خودت بودی که من و وجودم رو به خودت و حضور همیشگیت گره زدی، پس الان هم خودت درستش کن و کمک کن که پرانگیره تر از قبل ادامه بدم. ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده + نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 4:51 AM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: چهارشنبه 12 ارديبهشت 1403 ساعت: 20:08

منِ عزیزم، اینو خوب میدونم که خیلی ذهنت درگیر شده و به شرایط پیش اومده داری فکر میکنی و خوب میدونم که ناراحتی. بهت نمیگم ناراحت نباش، نمیگم که نباید فکر کنی، اما میگم که زود از این شرایط گذر کن. خدا مثل همیشه حواسش هست و تنهات نمیذاره .....

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 10:16 PM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: سه شنبه 4 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:11

صفحه بندی